تبليغاتX
افرا
داستان کوتاه - شعر - گزارش - خاطره - دل نوشته

 

 

چرا به دیدارم نمی آیی؟

مگر نه این است که ما

بر هر چه قانون و قید قفل

پشت پا زدیم...

چرا به دیدارم نمی آیی؟

مگر نشنیدی که پاییز هم رفت

مگر یلدا

آشتی نداد من را با تو؟

چرا به دیدارم نمی آیی؟

مگر افسانه بود و افسون

مگر خواب بود یا خیال...

مگر نه این است که ما

بر هر چه قانون و قفل و قید...

نوشته شده توسط افرا در ساعت 21:13 | لینک  | 

 

یک خداحافظ با اسمیرنوف

یک خداحافظ  با ابسلوت

دوباره سلامت میکنم

و قول می دهم

دیگر

هرگز

ودکا

ننوشم...

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 21:58 | لینک  | 

 

برگ ها ریختند.خزان هم گذشت .برف می بارد امروز. همه چیز مرتب است.حتی باریدن برف.زمستان ،زمستان است.پاییز،پاییز.

سایه ام هر روز به مدرسه میرود

مادرم درد مند است هنوز.

برادرم تنهاست هنوز.

همه مان می چرخیم .می سازیم.می گذریم و

تمام نمیشویم

زنده ایم هنوز...

سمیرا میماند

باز هم با همیم

باز هم

من

تنها نیستم

باز هم

سایه ام

در را که باز می کند

به دنبال سمیرا میگردد

باز هم می خندیم

می رقصیم

آواز می خوانیم

این زمستان هم می گذرد. می گذرد. می گذرد.

مریم با من است

شیرین

لادن

ژیلا

گلستان

همه مان

آبی تر از آسمان

روشن تر از آبی

پرواز شده ایم...

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 13:3 | لینک  | 

 

می بویمت.

تمام نمی شوی.

می بوسمت.

روان تر می شوی.

می خواهمت.

تکرار نمیشوی........

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 20:52 | لینک  | 

 

دوستی قدیمی  را در کافه ای دیدم. ای کاش نمی دیدم! مجنون شده بود. ممکن بود قتلی مرتکب شود.شب قبل از دیدن من گریه کرده بود.بلند.در میان خانه اش. با من که حرف می زد انگار از دار المجانین برگشته باشد.حرف های یک روان پریش. بالاخره بعد از ساعتی توانست به کلماتش انسجام بخشد. حاصل شنیدن داستان او،شعری شد.سیاه تر از همه ی شعر هایم...ای کاش نمیدیدمش

 

مردی را دیدم

به سراغم آمد

و مانند ترنی

از من عبور کرد

در تاریکی شب

دو دو

چی چی

پریشان شدم

ترسیدم

تکان خوردم

روحم اما

ترنی را در خود جا داد

با هیاهویش .

به یادش که می افتم

مرا می برد

به نحسی صدای گربه ای آبستن

در شبی تابستانی

به سکوت کوچه های تنگ بینوا

به پریشانی مردی عاشق

که می خوابد

ساعت ها

به زیر پنجره ی هرزه ای بازیگر

به هم خوابگی های مکرر

به انداختن نطفه ای در جوی آب

به سیاهی چادر زنی

که گم می شود

در پس کوچه

ترن عبور می کند

هر شب

صدایش را می شنوم

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 15:20 | لینک  | 

 

به افرا

 
شهریار رو پارسال در استکهلم دیدم. شعر هاش هم خیلی خوب بود.مثل این یکی.این شعر از بس خوبه این گروه اپوزیسیون به هر کی دلش می خواد نسبتش میده.ولی اگر شهریار رو دیده باشین و شعر هاشو خونده باشین متوجه میشین که با آدم افتاده ای طرف هستین که برایش فرقی نمی کند شعر به اسم شفیعی کدکنی باشد یا گل سرخی یا...مهم این است که شنیده شود و بر جان و دل بنشیند.
شهریار را می ستایم و می شناسم شاعر درونش را...

 

رویش ناگزیر

 

گیرم که در باورتان

به خاک نشسته ام

و ساقه های جوان ام از ضربه های تبرهاتان

                                                             زخم دار است!

                                                               با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این بام

بنشسته در کمین پرنده ای

پرواز را علامت ممنوع می زنید!

                                             با جوجه های نشسته در آشیانه

                                                                          چه می کنید؟

گیرم که باد هرزه ی شب گرد

با های و هوی نعره ی مستانه

                                        در گذر باشد!

                                        با صبح روشن پر ستاره

                                                                        چه می کنید؟

گیرم که می زنید

گیرم که می برید

گیرم که می کشید!!

                          با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید؟

 

                                                                            شهریار دادور

                                                                            استکهلم

                                                                            ژانویه 2007

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 20:8 | لینک  | 

سلام دوستان. متن زیر پست جدید توکا نیستانیست در وبلاگ خودش. در فواید سیگار...
بخوانید و لذت ببرید. من که بردم ...

به روایتی، سیگار بزرگ ترین کشف انسان و به اعتقاد بسیاری، کشفی مهم تر از "آتش" و تأثیرگذارتر ازاختراع "چرخ" بوده است زیرا بشر بعد از کشف آتش تا قرن ها راه استفاده از آن را نمی دانست و به همین خاطر "کبریت توکلی" و "فندک زیپو" مشتری نداشت تا اولین بار دو سرخپوست امریکایی به نام های "فیلیپ" و "موریس" سیگار "مارلبورو"ی قرمز را اختراع کردند و تازه بعد از آن بود که "دانلوپ" چرخ را ساخت تا سیگاری ها آن را زیر ماشین های کمپانی "فورد" بگذارند و برای خرید سیگار از خانه بیرون بروند و این خروج از خانه منجر به مهاجرت های گسترده به قاره ی جدید شد و به تبع آن انقلابی روی داد که بشریت را وارد عصری جدید کرد، عصری طلایی که دموکراسی خواهی و عدالت طلبی از مظاهر آن است.

از مهم ترین ابداعات وابسته به سیگار، دم کردن چای و قهوه است که مصرف آن، به عنوان مکمل، قبل و بعد و در حین کشیدن سیگار توصیه می شود و دیگر اختراع بزرگ آقای "نایب" است که در زمان مرحوم دکتر مصدق "چلوکباب" را ساخت تا از علاقه ی مردم به خوردن یک دیس غذای چرب قبل از کشیدن سیگار، برای کمک مالی به نهضت استفاده کند. به این ترتیب مردم سیاسی شدند و به خوردن چلوکباب روی آوردند و نایب پولدار شد. بعد از پیروزی نایب و شکست نهضت ملی، روشنفکران، مأیوس از آینده ای تاریک، فقط به کمک سیگار توانستند آن شرایط سخت را تحمل کنند.

سیگار برگ، در مقاومت برادران بی دین کوبایی، نقشی بزرگ ایفا کرد و در غیاب نفت توانست اقتصاد ضدامپریالیست ترین حکومت قاره ی امریکا را سرپا نگاه دارد...

سیگار، نفس را خوش بو، دندان ها را خوش رنگ و ریه را برای تنفس هوای تهران آماده می کند. دود سیگار فعالیت سلول های خاکستری مغز را تسریع کرده و به شما برای فکر کردن کمک می کند. کشیدن سیگار سینه را جلا می دهد و صدا را برای خواندن اشعار شاملو آماده می کند. آخرین یافته ها گواهی می دهند افراد سیگاری- اگر ... به سنین کهولت برسند- کم تر دچار بیماری آل زایمر می شوند.

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 13:40 | لینک  | 

 شعری به خاطر مسابقه ی وبلاگ الهام اسرافیلی(ملقب به جوجه)

شب چراغی روشن،

پای من تنها نیست!

فکر خیسی امشب

می چکد در پایم.

جنگلی در پیش است...

برف هم می بارد!

راه رفتن سخت است

جای پایت باقیست

کلبه ای آن دورهاست

آتشی افروخته

هیمه هایی سوخته

تو در آن خوابیدی

جای پایت پیداست

جای پایت پیداست...

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 12:48 | لینک  | 

 

باور کن راست می گویم

زندگی زیباست

گریه هایم کم نیست

اشک هایم جاریست

قلبم می لرزد

دست هایم خالیست

زندگی می کنم اما باز هم

خنده هایم راویست

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 14:59 | لینک  | 

 

دوباره به آفتاب سلامی دوباره دادم

 

سلام می کنم به باد،

به باد بادک و بوسه،

به سکوت و سوال

و به گلدانی،

که خواب گل همیشه بهار می بیند!

                                                 یغما گلرویی

 

تقدیم به ایرج پاک خو.

زاد روزت خجسته باد عزیز دل

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 9:54 | لینک 

Image and video hosting by TinyPic سلام. سلام
نوشته شده توسط افرا در ساعت 5:53 | لینک  | 

 

بیا

باز گرد

من

اینجا هستم

در انتهای کوچه ای بن بست

جایی که دیگر

من هستم و تو...

بیا و ببین

که چقدر

سبز است

انتهای کوچه

من

با کوچکترین بوسه ای

در آغوشت خواهم بود

باور می کنی؟

تو را بخشیده ام

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 17:45 | لینک  | 

 

رایحه ایست

لذتی ست

ترانه ایست

نگاهش

که می آویزد

به گذشته هایم

که دوست می دارمشان

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 22:47 | لینک  | 

 

برگ ها که می ریزند،

باد که می آید

تو که می روی

من که می مانم

کدام تنها تریم؟

تو که رفته ای؟

یا

من که با تو ام؟

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 6:39 | لینک  | 

 

می دانم

که روزی خواهد آمد

از پشت برف های اندوه

وغبار سنگین سال های سیاه را

از پشت پلک های گر گرفته ام

پاک خواهد کرد

چشمانم را باز خواهد کرد

به سبزی زمین های بهار زده

به رنگین کمان ساده ی افق

به هر چه نمی توانم بیابم

بدون او...

 

او خواهد آمد

ودست هایم را خواهد گرفت

و به میانشان

گل های سپید مروارید

خواهد نشاند

و با انگشتان کشیده اش

خانه ای را نشانم خواهد داد

بر فراز تپه ای سرشار از گل های ریز...

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 14:59 | لینک  | 

دوستان عزیز وبلاگ های پیوند خورده با وبلاگ داستان کوتاه و شعر:

با نام وبلاگ هایتان شعری سروده شد

ساده و ریتمیک

تقدیم به شما

 

آن گاه که ماه پیاده می رود،

 پیش از دمیدن خورشید،

تراوشات یک ذهن بیمار،

تلخ مثل عسل،

در برهوت کافه ای انتهای کوچه ای بن بست،

به بار می نشیند

و در دفتر صد برگ سارا و پاییز

با مدادی سیاه

غزلداستان میسراید.

تیله بازی از پس کوچه

به پوستین خلق آویخته،

بلند بلند

مارگریت دوراس می خواند

پنجره ای باز می شود

توکای مقدس

دل سیری می خندد

پنجره را می بندد

جغدی پر می کشد

چرک نویسی در زمهریر سحر گاهان

به نیلی آسمان می پیوندد

و نیک،آهنگ رفتن می کند

وآنجا

آن دورها

در سرزمین داستان های کوتاه و شعر

بر سر در سینمایی نوین

با خطی خرچنگ قورباغه

خواهند نگاشت:

پاتوق ادبی، بی صبرانه،منتظر دیالوگ های غیر منتظره ی شماست!

 

 

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 7:3 | لینک  |