تبليغاتX
افرا
داستان کوتاه - شعر - گزارش - خاطره - دل نوشته

 

در اندیشه ی آمدنت

ماندنت

و با تو ماندنم...

 

چگونه باور کنم

که عشق

یعنی نرسیدن

که لیلی اگر با مجنون می ماند

و شیرین با فرهاد

وژولیت با رمئو

عشق می مرد...

نوشته شده توسط افرا در ساعت 0:51 | لینک  | 

 

غمگین که می شود افرا

دیگر اینجا نیست...

می پوسد

کپک می زند

چای روی میز صبحانه

تلخ می شود

سیم های موازی

آن بالا ها

میان مه و دود

چرخ می زنم

پر می زنم

دور می شوم

پوست پیاز

حرکت برگ های سپیدار

هیچ گاه

هرگز

برای افرا

زیبا نبوده است

نوشته شده توسط افرا در ساعت 8:10 | لینک  | 

به آسمان نگاه کن

به زمین

به شقایقی در دشت

به نازکی پوست پیاز

به لبخند نشسته بر لب های آدم ها

به شب های پر ستاره ی تابستان

به حرکت خوش برگ ها

به بوی خوش نان سنگک و ریحان

به خنده ی کودکی در پارک

به انفجارنوجوانی در پیاده  رو

به سرخی نقره فام موهای پیر زنی در باد...

 

زندگی زیبا نیست؟

 

پی نوشت:

متهم نشوم به بی دردی! سیاهی هست. سپیدی هست. من ساده نگاه می کنم.

نوشته شده توسط افرا در ساعت 7:48 | لینک  | 

۲۴ ساعت مانده به مرگ

به هیچکس نخواهم گفت

به قله ی کوهی خواهم رفت

به گستره ی آبی آسمان

و فراخی سبز زمین

چشم خواهم دوخت

شعر خواهم خواند...

و خوب می دانم

در لبخند زیبای مادرم

در دستان کوچک دخترم

و در اندیشه سبز کاسنی

تا همیشه

جاری خواهم بود

 

زن سان

بلندا

اول شخص مفرد

قلم های کاغذی

به این بازی دعوتند.

نوشته شده توسط افرا در ساعت 8:24 | لینک  | 

 

 

مرادی می جویم

باوری

ره گم کرده ام

همچون قایقی

بر بیابانی مهیب

به خاک نشسته ام

سوزش آفتاب روز

و سرمای شباهنگام

تخته هایم گسسته است

آب می خواهم

سراب می بینم...

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 3:14 | لینک  | 

بازی می کنم. بازی می کند. بازی می کنیم. همه بازی در این بازی...

بنویسیم از پیوند هایمان:

1

2

3----------------------------------------------

عباس زاهدی( کاسنی): واقعی. ملموس. ساده

به حسم که رجوع می کنم مگر می شود دوستش نداشت؟؟؟

 ژیلا تقی زاده (داستان ها): بارها گفته ام و بار دگر می گویم: خوب می نویسد. خوب فکر می کند. پویاست و با سواد. همنشینش که می شوم کلی به اطلاعاتم افزوده میشود.

به حسم که رجوع می کنم دوست داشتم بیست سالگیش را می دیدم
توکا نیستانی (توکای مقدس): نوشته ها و طنز کلامش را بیشتر از کاریکاتورهایش دوست دارم.

 به حسم که رجوع می کنم تلخه.
اصغر نوری (برهوت): پویا و باسواد و متخصص در پیدا کردن وبلاگ های خاص.

 به حسم که رجوع می کنم نه ترشه نه شیرین
سارا (بلندا): لطیف وناب و سپید.

به حسم که رجوع می کنم، دوستش دارم
سهیل پاشا زاده (نارنجابی): شاعر واژه های تازه.

به حسم که رجوع میکنم حسی ندارم.
سید مهرداد ضیایی (آنگاه که ماه پیاده می رود): پویا و با سواد و متخصص در سرودن اشعار پیچیده.

به حسم که رجوع می کنم، حسادت میکنم به پویاییش.
آمنه فرخی (اول شخص مفرد): وبلاگش را خیلی دوست دارم. با خودش می توانم ساعت ها حرف بزنم. قلمش را تحسین می کنم.

به حسم که رجوع میکنم 90 در صد دوستش دارم
فرزام شیرزادی (مداد سیاه): نویسنده ی خوبی که شغلش به نویسندگیش لطمه زده.به اتاقی از آن خود احتیاج دارد(به قول ویرجینیا وولف)

به حسم که رجوع می کنم برایش دعا می کنم
مهدی علاقمند (تنگ بی ماهی): شاعر و نویسنده ی خوبی که شعر هایش را بیشتر دوست دارم.

به حسم که رجوع می کنم حسی ندارم
محمد حسین نعیمی (فرانسه): وبلاگشان را خیلی دوست دارم. انسانی که به دیگران هم فکر میکند.

به حسم که رجوع می کنم ارادت دارم به ایشان و قابل احترامند برایم
بی نا م (کافه ی انتهای کوچه ی بن بست): وبلاگش را باید خیلی تغییر دهد که دوستش داشته باشم ولی خودش اند مرام واند لطافت و اند معرفته.

به حسم که رجوع می کنم کمکش میکنم در هر زمینه ای که بخواهد و دوستش دارم

هیراد (کافه نادری): وبلاگش را نمی شود خواند اینقدر که پس زمینه اش سیاه است. ولی می خوانمش. ( جسارتا) اما، در مورد خودش، هرج و مرجی در اوست که باید به تعادل برسد.

به حسم که رجوع میکنم آرزو می کنم به نتایجی که می خواهد برسد.

ماندا (چشمان کاملا بسته): لطیف و ناب و شیطون. با نظر کاسنی در موردش موافقم.

به حسم که رجوع می کنم دوست دارم ببینمش
امیر (تراوشات یک ذهن بیمار): متفاوت می اندیشد. متفاوت می نویسد.مبتکراست. وبلاگش را دوست دارم.

به حسم که رجوع میکنم سپید است
علی ریاحی (غیر منتظر): خوب می نویسد. اندوهگین است. وبلاگش را حتما می خوانم.

به حسم که رجوع می کنم حسی ندارم
نغمه دانش (قلم های کاغذی): دوست خوبی می تواند باشد. انتخاب عکس های وبلاگش را دوست دارم. همینطور نوشته هایش را.

به حسم که رجوع می کنم نمیدانم دوست است یا دشمن!
نعمت محمودی (فراموشی ها): هم وطن کرد دلاور. نوشته هایش مثل پتک بر سرم می کوبد.

به حسم که رجوع می کنم به قدرتش در گفتن حرفهایش حسرت می خورم
الهام اسرافیلی (اتاقی از آن خود): جوجه ی نمونه ی سال در تخم مرغ های تلاونگ!

به حسم که رجوع می کنم امیدوارم موفق باشد.
محمد امین عابدین (شب های روشن): امضایش را  پای نوشته هایش دوست دارم . لینکش کردم چونسرشار ازانرژی مثبت است

به حسم که رجوع میکنم سپید است
ایمان عابدین (همسایه ها): همان هایی که راجع به امین گفتم.منهای امضا به اضافه ی این که نوشته هایش را بیشتر دوست دارم

به حسم که رجوع میکنم سپیداست
سیاوش (اتوبوس آبی): سیاسی فکر میکند اما خوب نمینویسد افکارش را. از اسم وبلاگش خوشم آمد که لینکش کردم

به حسم که رجوع میکنم نه میتوانم حذفش کنم از پیوند هایم و نه میتوانم بخوانمش
آرش راد منش: با سواد و متفاوت اما با نوشته هایش ارتباط بر قرار نمی کنم.

به حسم که رجوع میکنم حسی ندارم
مصطفی خلجی: وبلاگشان را دوست دارم خیلی.

به حسم که رجوع میکنم برایشان احترام قائلم
گروس عبدالملکیان: بسیار زیباست سروده هایش.

به حسم که رجوع می کنم حس شاگردی دارم
بهزاد خواجات: وبلاگشان را دوست دارم و اشعارشان هم

به حسم که رجوع میکنم حسی ندارم
نیلی: دخترکی فوق العاده باهوش مثل مادر و پدرش.

به حسم که رجوع میکنم، وقتی نیلی هست نمیتوانم به کس دیگری توجه کنم. مگر مادرش

مینا (اندوه زن زیستن): رفته است از بر ما دلبر شیرین
امیر (در پوستین خلق): متفاوت و باهوش

به حسم که رجوع می کنم حسی ندارم
سجاد گودرزی (سیاهه ی مسیرها): هفت شهر عشق را سجاد گشت، ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.( منظور از عشق، سروده هایشان است)

به حسم که رجوع می کنم اراد تمندم

عمو ساسان (سایه): سر شار از انرژی و فعالیت.

به حسم که رجوع می کنم ارادتمندم
علیرضا (نجوا در گوش نسیم): خودش مثل کمد آقای ووپیه. در جستجوی همه چیز هست و حتما هم یابنده است

به حسم که رجوع می کنم حسی ندارم
مریم سمیعی (بانو مریم): رفته است از بر ما دلبر شیرین.

به حسم که رجوع می کنم دوستش دارم
حسام الدین (مهر و ماه): شاعر است و موزون.

به حسم که رجوع می کنم آینده ای روشن را در انتظارش می بینم
فرهاد فروتنیان (لوچ خندان): نوشته هایشان را دوست دارم.

به حسم که رجوع می کنم حسی ندارم
عمرا (اسکیس): کوتاه می نویسد و تاثیر گذار گاهی.

به حسم که رجوع می کنم نمی دانم مرد است یا زن!
زن سان! شهامت، قدرت و لطافت را یک جا در نوشته هایش می توان دید.

به حسم که رجوع می کنم جذابیتش دست از سرم بر نمی دارد.
فرانک (گربه روی شیروانی): وبلاگ کاسنی باعثش شد!

به حسم که رجوع می کنم به رنگ سفید و نارنجی و زرد است
دو آنارشیست: دوست فرانسه زبان

به حسم که رجوع می کنم حسی ندارم
مهدی چالاکی (سال های سگی): من به برنامه ی سیکرت اعتقاد دارم. او هم دارد.

به حسم که رجوع می کنم راز است وبس
برچسب: باید مواظب بود. یکهو می چسبد. متفاوت است و مبتکر

به حسم که رجوع می کنم جالب است برایم بازی هایش در ادبیات
ایهام (افق کور): روحش انگار قرن ها زندگی کرده است. وارث هزاران سال اندوه بشر.

به حسم که رجوع می کنم درد مشترک است
مریم (نویسه): زنانگی اش را دوست دارم

به حسم که رجوع می کنم مشابه من است

 

پیوند هایمان مستدام...

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 11:55 | لینک  | 

 spritual_self
نوشته شده توسط افرا در ساعت 10:59 | لینک 

 

من میروم. تا کمی بعد. با شمایانم اما. نه. دروغ نمیگویم. می روم که نباشم چندی. با هیچ کس. به جز خودم...

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 2:1 | لینک  | 

 

انگار سال ها گذشته است

از پاییز

از برگ های پارک جمشیدیه،

زیر شیشه ی میز

از سمیرا

ازخواندن رمان های پلیسی

مدرن

پست مدرن

از روزهای تعطیل برفی و

ماندن در خانه و

خواندن و

خواندن و

خواندن

انگار سال ها گذشته است

از شب های بی دوست

.....

مریم بیا

تا دوباره فروغ بخوانیم

می بنوشیم

راه برویم

تابستان می رسد

می گذرد

باز هم پاییز می آید

باز هم می نشینیم

به پای آتش شومینه

کنار کوه....

 

پی نوشت:

1: دوست داشتم آن روز ها را

                                                 و دوست خواهم داشت

 

2: دوستت دارم ای هم اکنون چشم هایت روشن. ای سیندرلا!

 

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 12:10 | لینک  | 

تقدیم به امیتس و کاوه

 

برگ ها که می ریزند، درخت عریان می شود، زیبا می شود.

شب که می آید، ستاره افشا می شود.

ماه که می آید، افسانه لبریز می شود.

 

تو که می آیی،

پروانه شاد می شود

کاوه بیدار می شود

سرشار می شود

بیتاب می شود

 

آفتاب پیدا می شود...

 

 

پیوندتان خجسته باد

 

 

 

نوشته شده توسط افرا در ساعت 13:30 | لینک  |